folder98


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه اول
پروفايل من
قالب وبلاگ



یکشنبه 22 اسفند 1395 | 23:25 | ارسال نظر(0)

شهیـــــد علی چیت سازیان، فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین

لباسهای خیس به تنمون سنگینی می‌کرد. ستون گردان پایین ارتفاع زیر پای عراقی‌ها بود. همهمه‌ی بسیجی‌ها میان رعد و برق و شر شر باران گم شده بود.

حالا گونی هایی رو که عراقی‌ها پله وار زیر کوه چیده بودنداز گل و لای لیز

شده بود و اسباب دردسر... بچه‌ها از کت و کول هم بالا می‌رفتند که از شر باران خلاصی یابند و خودشان را به داخل غار بزرگ زیر قله برسانند. انگار یه گونی،جنسش با بقیه فرق داشت.لیز و سُر نبود... بسیجی‌ها پا روش که می‌گذاشتند،می پریدند اون ور آب و بعد داخل غار.اما گونی هر از گاهی تکان میخورد! شاید اون شب هیچ بسیجی ای نفهمید که علی آقا فرمانده شون پله شده بود برای بقیه. حدود یکی دو نفر هم که متوجه شدیم، دم غار، اشکهایمان با باران قاطی شده بود.