شهیـــــد علی چیت سازیان، فرمانده اطلاعات و عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین
لباسهای خیس به تنمون سنگینی میکرد. ستون گردان پایین ارتفاع زیر پای عراقیها بود. همهمهی بسیجیها میان رعد و برق و شر شر باران گم شده بود.
حالا گونی هایی رو که عراقیها پله وار زیر کوه چیده بودنداز گل و لای لیز
شده بود و اسباب دردسر... بچهها از کت و کول هم بالا میرفتند که از شر باران خلاصی یابند و خودشان را به داخل غار بزرگ زیر قله برسانند. انگار یه گونی،جنسش با بقیه فرق داشت.لیز و سُر نبود... بسیجیها پا روش که میگذاشتند،می پریدند اون ور آب و بعد داخل غار.اما گونی هر از گاهی تکان میخورد! شاید اون شب هیچ بسیجی ای نفهمید که علی آقا فرمانده شون پله شده بود برای بقیه. حدود یکی دو نفر هم که متوجه شدیم، دم غار، اشکهایمان با باران قاطی شده بود.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید