در طول تاریخ زنان با ایمان ، شجاع و ضد ظلم بسیار بوده اند ، که زندگی آنها سراسر ایثار و شهادت و از خودگذشتگی در راه خدای سبحان بوده است . اینک به تعدادی از آنها اشاره میشود :
1) همسر جزبیل نجار :
این زن در زمان حضرت موسی (ع) به او ایمان آورد . از قضای روزگار او به حرمسرای فرعون - بعنوان آرایشگر دختر فرعون - رفت و آمد می کرد . روزی هنگام آرایش کردن موی دختر فرعون ، شانه از دستش افتاد . از آنجا که زبانش به ذکر خدای بزرگ عادت کرده بود ، ناگهان گفت : بنام خدا .
دختر فرعون از او پرسید : منظورت از خدا ، پدرم فرعون است ؟
او گفت : خیر ، بلکه من کسی را ستایش می کنم که پدر تو را آفریده ، و او را از بین خواهد برد .
دختر فرعون سریع جریان را به پدرش اطلاع داد و فرعون او را احضار کرد و به زن گفت : مگر به خدایی من اعتراف نداری ؟ گفت : هرگز خدای حقیقی را رها نمی کنم ، تا تو را بپرستم .
ادامه
دروازه عدم تعادل از نگاه شروع میشود. نگاه شروع یک فرایند است که سرانجامی جز به هم ریختن نظم و کاهش کیفیت زندگی آدمی ندارد.
هر جامعهای برای سامان دادن به امور اجتماعی خود در روابط بین انسانها، نیازمند به قوانین و مقرراتی است که امورات جاری مردم دچار هرج و مرج و نابسامانی نگردد. حضور زنان و مردان در جامعه برای فعالیت در عرصههای گوناگون امری ضروری است. اسلام با حضور زن در جامعه که دوشادوش مرد به فعالیت سازنده و مولد در اجتماع بپردازد، مخالفتی ندارد. اما معتقد است این روابط باید متعادل و سازماندهی شده باشد و گرنه جوامع به سقوط و انحطاط دچار خواهند شد.
دروازه عدم تعادل از نگاه شروع میشود. نگاه شروع یک فرایند است که سرانجامی جز به هم ریختن نظم و کاهش کیفیت زندگی آدمی ندارد.
نگاه حرام پیامدهای گوناگونی برای انسانها دارد که از جمله آن میتوان به غفلت از یاد خدا، کاهش آرامش روانی، تزلزل بنیان خانواده وکاهش امنیت اجتماعی، اشاره نمود.
در قرآن نیز به مسئله ی نگاه از زوایای گوناگون پرداخته شد و در یک تقسیم کلی می توان مسئله نگاه را به نگاه ممدوح و نگاه مذموم تقسیم نمود.
مراد از نگاه ممدوح نگاهی است که دارای آثار سازنده و برکات بالنده ای در آن نهفته است و منظور ما از نگاه مذموم نگاهی است که ضررهای فزاینده ای در آن قرار دارد.
ادامه
نمی شود که به زور کسی را در اتاق در بسته ای نگه داشت و علامه اش کرد. آدمها را جان به جانشان کنی از جبر و زور میگریزند.
....
.
.
.
.
:" راست می گفتند که معلمی شغل انبیاست..."
ادامه
«فرهنگ اقتصادی»؛ تعریف و ضرورت
بین اقتصاد و فرهنگ ترکیبِ مضافی به نام اقتصادِ فرهنگ وجود دارد که تاملاتی در باب مسائل اقتصادی در حوزه فرهنگ است. بحث دیگری نیز با نام اقتصادِ فرهنگی وجود دارد ناظر به اینکه ما در استراتژی توسعه و پیشرفت در بخش خدمات، مشخصا بر بخش علم و فناوری و فرهنگ و هنر و رسانه و… تکیه کنیم و از این موارد سعی کنیم تولید ثروت کنیم که این خود یک گرایش تخصصی در اقتصاد است و تاکید مقام معظم رهبری برای تولید ثروت از علم نیز دقیقا به این حوزه بر می گردد. اما حوزه سوم که موضوع بحث ماست و بنا داریم در باب تعریف و ضرورت آن بحث کنیم، ترکیب موصوف و صفت بین فرهنگ و اقتصاد است. موضوعی به نام «فرهنگِ اقتصادی».
تعبیر ما از فرهنگ در این بحث «اذهان مردم و شاکله های زندگی مردم» است. تعبیر قرآنی «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ»(اسراء ۸۴) مد نظر ماست. مردم یک رفتار هایی می کنند که این رفتارهایشان در حوزه اقتصاد یک فرهنگ اقتصادی ایجاد می کند و نحوه ی نگرششان و رفتار هایشان از آن ساطع می شود. تمامی رفتارهای اقتصادی ما در عرصه های مختلف اقتصادی بر طبق همان آیه قرآن برآمده از فرهنگ و نگرش ما نسبت به اقتصاد است. این نگرش تبدیل به رفتار می شود و در قالب مصرف بالا یا بهره وری بالا و پایین یا حتی نحوه ی ورود و خروج ما در بازار ها خودش را نشان می دهد. تمام این مسائل اقتصادی یک پایه در حوزه ی فرهنگی، ذهنی و روانی مردم دارد. مکانیزم ها و ساختارهای رسمی نیز در حوزه فرهنگ در حال گردش اند مثل آموزش و پرورش، رسانه ی ملی، مطبوعات، هنر و … یک سری مقولات هم در ابعاد زیر زمینی حوزه فرهنگ به اسم فرهنگ عامه وجود دارد که خیلی تحت کنترل مدیریتی ما نیستند. مثلا گفتگوهای چند نفر در یک تاکسی در این حوزه قرار می گیرند.
ادامه
هدیه به روح شهید حسین یاری نسب فرمانده گردان حنظله
بیسیمچی گردان حنظله حاج همت را خواست.
حاجی آمد پای بیسیم و گوشی را به دست گرفت.
صدای ضعیف و پر از خش خش … را از آن سوی خط شنیدم که میگوید: احمد رفت، حسین هم رفت. باطری بیسیم دارد تمام میشود. عراقیها عنقریب میآیند تا ما را خلاص کنند. من هم خداحافظی میکنم.
حاج همت همانطور که به پهنای صورت اشک میریخت، گفت: بیسیم را قطع نکن… حرف بزن. هر چی دوست داری بگو، اما تماس خودت را قطع نکن.
صدای بیسیم چی را شنیدم که میگفت: سلام ما را به امام برسانید. از قول ما به امام بگویید: همانطور که فرموده بودید حسینوار مقاومت کردیم، ﻣﺎﻧﺪﻳﻢ و ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﺟﻨﮕﻴﺪﻳﻢ
۳۰۰ تن از رزمندگان گردان حنظله درون یکی از کانالها به محاصرهی نیروهای عراقی در میآیند.آنها چند روز را صرفا با تکیه بر ایمان سرشار خود به مبارزه ادامه میدهند و به مرور همگی توسط آتش دشمن و با عطش مفرط به شهادت میﺭﺳﻨﺪ.
می خواهیم بگوییم:
خواهر، برادر!
دعا عامل عجز و ذلت و نفی اصالتها و ارزشهای انسانی نیست، دعا وسیله ای برای بدست آوردن آنچه محال است و نامعقول و بی منطق، نیست، "دعا" هرگز جانشین "وظیفه" نمی شود و مسوولیتهای فرد یا جامعه را سلب نمی کند، دعا گریزگاهی برای فرار تعهداتی که هر کس در برابر زندگی، مردم، جامعه و سرنوشت خویش دارد نیست. ماده ای که لکه زشتی و پستی و ننگ و خیانت را بشوید نیست، کلکی که ناشایسته و محکوم را از راهی غیر منطقی و غیر قانونی، پاداش دهد و رستگار سازد نیست...
اما تاسف این است که روشنفکر، از روی کتاب دعاهایی که اکنون در میان ما رواج یافته است (و بازار قرآن را هم کساد کرده است!) و نیز از طرز فکر و شیوه زندگی گروهی که اکنون اهل دعا و توسل اند ( و تمام ساعاتی را که از مشغولیات روزمرهء کسب و کار خود فارغ شده اند و می بایست آن را به "وظیفهء اسلامی" خود اختصاص دهند، فقط به قرائت دعا می پردازند و آنهم هر دعایی که در کتاب دعا چاپ کرده اند و آنهم بدون اینکه معنی جملاتی را که بر زبان می رانند بفهمند و چیزهایی را که با اصرار و گریه از خدا می طلبند بدانند چه چیزهایی است و اصلا مفهوم حرفهایی را که با خدا می زنند احساس نمی کنند!) یعنی از همین نمونه های انحرافی، معنی دعا را استنباط کرده و بدان حمله می کند و درست هم حمله می کند، اما اینکه به عنوان دعای اسلام تلقی می کند درست نیست. برای شناخت دعای اسلام، باید دید پیامبر اسلام، علی و حسین و فاطمه و زینب اسلام، و پرورده های ناب اسلام (یعنی ابوذرها و عمارها ووو) چگونه دعا می کرده اند و چه می خواسته اند؟ آیا اینها معنی دعا را بهتر می فهمیده اند یا این دعاخوانهای حرفه ای موجود؟ آیا دعا در زندگی اینان عامل نفی مسوولیت های اجتماعی و فرار از انجام وظیفه بوده است؟
اینان هم، مثل این "کتاب دعابازها"ی مقدس مآب، برای کسب ثواب شهادت و شایستگی بهشت و جلب رضای خدا، فقط دعا "قرائت" می کرده اند؟...
ادامه
می خواهم به این نسل بگویم: خواهر، برادر روشنفکرم : حجی که تو راست هم گفتی و مسخره کردی، حج حاجی است! حج ابراهیم، میعاد هر سال و هر نسل انسان است با ابراهیم. چه میعادی؟ که چه بکنند؟ بر سر نهضتی که او در جهان آغار کرد باز با او همه سال پیمان ببندند و هر نسلی در زندگی با او عهد کند. چه نهضتی؟ برای اولین بار، نهضت استقرار توحید و نابودی شرک.
خواهید گفت، حالا شرک نیست، بتها را هم که او شکست و حالا دیگر بتی وجود ندارد. چرا، وجود دارد و بیشتر و قویتر از همیشه وجود دارد! ابراهیم فقط یک شخصیت تاریخی نیست، پیامبران بعد از او، حتی پیامبر من ادامه دهنده راه اویند. پس راه ابراهیم راهی است که هنوز روندگان باید براهش بروند، و نهضتش، نهضت زندگی است، و شرکی که او با آن مبارزه می کرد امروز بیشتر از زمان او بر جهان حکومت می کند، و بدتر و خشن تر، اما پنهانی!
حج یک نمایش عظیم بشری است، هر سال و هر نسل، هر انسانی موظف است که از زندگی و نظام اجتماعی و بندها و پیوندهای خود ببرد... کفن پوش شود و وارد صحنه پر شکوهی گردد که در آن، هر فردی نقش ابراهیم و داستان پر حرکت و پر هیجان این مهاجر تاریخ را بازی می کند، صحنه ای که در آن هر کسی بازیگر نقش اول است و چنان مراسم پر تکان و انقلابی، با تمام حرکات و حالات و اطوارش، خاطره عظیم ابراهیم و هاجر و اسماعیل را تجدید می کند و تجسم می بخشد...
محور اصلی حج نقطه ای است که قبله انسان هاست و نقطه مرکزی طواف یعنی کانون همه حرکات زندگی فرد، و آن، خانه هاجر است، آرامگاه هاجر است. عجبا یک کنیز که با ابراهیم همگامی کرد، عملش مانند اعمال ابراهیم بعنوان مناسک و فرائض حج همه ساله بوسیله میلیونها مسلمان تقلید و تجدید می شود. آری، همه چیز نابود شونده است جز آنچه رو بخدا دارد. خدا از میان همه پیامبرانش، مصلحانش، مقربانش، عزیزانش، و همه مردم جهان، یک سرباز گمنام انتخاب می کند ، و مدفن او را پهلوی خانه مطاف هر سال و هر نسل تاریخ بشری اعلام می کند. او کی است؟ او بر خلاف آن مذهبی که زن را یک انسان پست و حقیر و مهجور می داند، این خدا از میان همه این چهره ها در تاریخ، یک زن (هاجر) را انتخاب می کند، یک اسیر، یک مادر، و او را در جوار این کعبه دفن می کند، و مزار او را جز خانه خودش اعلام می کند و به همه انسانها، حتی پیامبران بزرگش، فرمان می دهد که بر گرد این خانه طواف کنند. این است آن حجی که هر عملش رمزی است و درس و حکمتی و تهذیبی و اصلاحی...
ادامه
این بود، مادر، که از مذهب تو گریختم. همان شب که مرا به آن مجلس وعظ بردی و واعظت "شفاعت" را تعلیم داد و سرگذشت آن زن بدکاره را برای ما حکایت کرد، بر خود لرزیدم!... همانجا، در دل، از دین تو و واعظ تو گریختم، گریزی که همچنان ادامه دارد، و همچون اسبی که ناگهان دهنه و افسار و پابند را ریخته باشد و رمیده باشد می گریزم و شما هم که در تعقیبم لنگان لنگان می آیید تا به خیال خود مرا دوباره بچنگ آورید و رامم کنید، ناشیانه دشنامم می دهید و با خشم و هیاهو و فریادهای وحشت زا می کشید و گاه که قدم سست می کنم و به من نزدیک می شوید، هنوز به چنگ نیامده شلاق می کشید و می خواهید افسار و دهنه و زین و ساق و بند و بار را یکجا بر من تحمیل کنید و این است که نفرت و باز رم...
می بینم این مذهب شما از طرفی این همه سختگیر و بی گذشت و خشن و متعصب است که کوچکترین لغزش را نه تنها نمیبخشد بلکه به علت آن، همه فضیلتها و فداکاریها و حتی از خودگذشتگی های تمام عمر یک شخص یا یک جمع را باطل و فاسد میشمارد و از طرف دیگر، چنان گشاد باز و مشتی صفت شود که: با یک ورد رو به قبله خواندن اگر گناهانت به اندازه کف دریاها و ریگ بیابانها و ستاره آسمانها باشد یکهو می بخشد و ثواب چند تا شهید هم بالاش! و بدست آوردن شفاعت هم چنان آسان می شود که پیغمبر این دین! می گوید: "هرگاه صلوات بفرستی بر من و بر پیغمبران قبل از من، ما همه شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت".(مفاتیح ص ۹۶۷ جیبی)
ادامه
اما حج؟
پدر، مادر، با شما به حج آمدم. دیدم چه می کنید! دیدم که با یک جت بوئینگ ۷۰۷ به مکه آمدید، وارد فرودگاه که شدید، بعد، آن کاتولوگ حج را در آوردید، با چندین اسم بزرگ پشت جلدش، از رویش اعمال و احکام حج را می خواندید، می بینم که به عنوان اولین کاری که حاجی باید انجام بدهد نوشته: "وقتی که وارد می شوی و از شتر می خواهی پیاده شوی، اول پای راست را زمین بگذار"! داستان تو و مناسکت را و حجت را تا آخرش خواندم.
اما دنبالت آمدم، دیدم رفتی به مدینه، آنجا شروع کردی (رو در روی مسلمانهای دیگر) به زیارتنامه خواندن برای کسانی که می پرستی، اما اصلا نمی شناسی کی هستند! فقط توی این زیارتنامه فحش و لعن بود که با صدای بلند نثار معتقدات و احساسات اکثریت مسلمانی کردی که آنها هم مثل تو به زیارت پیغمبر آمده بودند!...
در مکه، این همه وسواس داشتی برای اینکه در موقع طواف، نوک شانه چپت با خانه کعبه دقیقا محاذی باشد، اگر یک میلیمتر انحراف پیدا کند همه چیز باطل می شود، حتی بسیاری از مردها شانه زنشان را می گیرند و به طرف خانه راست نگه می دارند که منحرف نشود و گویی حج یک عمل الکترونیکی و ماشینی پیچیده ای است که همه هوش و حواس باید متوجه مسائل تکنیکی و فنی کار باشد و اگر یک کمی در فرم کار غفلت شود منفجر می شود! در صورتیکه باز می شنوم که خودتان می گویید پیغمبر سوار بر شتر وارد مسجدالحرام شد و سواره طواف کرد!
همیشه و همه جا، تمام هوش و حواست سر همین فرمالیته های تکنولوژیک بود، هزار تا سوال کردی که: "چه جور؟" یکبار نپرسیدی: "چرا؟".
همیشه و همه جا، تمام هوش و حواست سر همین فرمالیته های تکنولوژیک بود، هزار تا سوال کردی که: "چه جور؟" یکبار نپرسیدی: "چرا؟"....
ادامه
خواهش می کنم اگر در سخن تند من، در انتقادهای زننده و تیز و صریح من، تلخیای وجود دارد، این تلخی را بر من ببخشید، اگر معتقدید و می بینید که در آن حقیقتی هست. زیرا مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تأیید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است و بگذارید بجای تخدیر درد و کتمان بیماری و دل خوشکنک های آرام کننده، روی در روی این بیمار بایستیم، و، تلخ و تند و راست و صاف، بگوییم که: "عقدههای سرطان در خونت، در اعماق مغزت و دهلیزهای قلبت رخنه کرده و سخت پیش رفته است، فرصت کم است و فاجعه سنگین"!...
به سخنم آنچنانکه قرآن می گوید گوش کنید: "فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" (مژده ده بندگانی را که به حرف گوش می کنند و بعد هرچه را درست تر یافتند تایید می کنند و دنبالش را می گیرند)، "اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولواالالباب" (اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند).
من آمده ام به نمایندگی-این طبقه تحصیل کرده بی دین- نه تنها بی دین و بیگانه با دین شما، بلکه بیزار از دین و عقده دار نسبت به مذهب، و فراری، که به هر مکتبی، به هر شعاری و به هر فلسفه دیگری متوسل می شود و پناه می برد، از ترس مذهب شما- به نمایندگی از اینها، به شما که مسئول مذهب و ایمان خودتان و زمان خودتان، خانواده خودتان و جامعه خودتان هستید، بگویم: برای چه طبقه من و گروه من از شما بیزار شده، از شما بیگانه شده و شما با او بیگانه هستید و نمیتوانید با هم یک کلمه سخن بگویید؟ به مادرها بگویم که برای چه دختر شما نمیتواند با شما حرف بزند و شما هم نمی توانید با دخترتان حرف بزنید،...
ادامه
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید