در مقاله میکوشیم نظرهای گوناگون دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی را نقد و بررسی کنیم. شایان ذکر است علم اقتصاد اسلامی در دو اصطلاح به کار میرود...
موضوع علم اقتصاد اسلامی
چكيده
اين مقاله به بحث دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی و گسترهی آن میپردازد. در اينباره سه نظريه وجود دارد: موضوع علم اقتصاد اسلامی همچون علم اقتصاد متعارف، پديدههای اقتصادی است؛ موضوع آن رفتارهای اقتصادی مسلمانها در جامعهی اسلامی است؛ موضوع آن رفتارهای اقتصادی انسانها در جامعهی انسانی است. نظريهی سوم معتقد است كه علم اقتصاد اسلامی علمی جهانشمول و مشتمل بر قانونهای علمی عامی است كه اين علم را بر تبيين رفتارهای انسان با صرفنظر از باورها و ارزشهای وی، قادر میسازد. اين مقاله با تحليل نظريههای پيش گفته به اين نتيجه میرسد كه، علم اقتصاد جهانشمول امكان تحقق ندارد و علم اقتصاد را به دو وجه میتوان به اسلام منتسب كرد: از راه موضوع و از راه مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی. اگر موضوع علم، رفتارهای انسانهای مسلمان در جامعهی اسلامی باشد حتی اگر روش وصف و تبيين و پيشبينی يكسان باشد، نتيجهها فرق میكند؛ زيرا اصول مذهب اقتصادی اسلام و انگيزههای فرد مسلمان و اخلاق و حقوق اسلامی با سرمايهداری متفاوت است. اگر موضوع آن رفتارهای اقتصادی انسانهای مسلمان در جامعهی اسلامی نباشد وجه انتساب آن به اسلام بايد انتساب روش اين علم به اسلام باشد. روش علم اقتصاد بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی مكتب سرمايهداری مبتنی است كه با اين مبانی در مكتب اسلام متفاوت است. اگر بتوان روشی متفاوت با علم اقتصاد متعارف ارائه كرد كه مبتنی بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی اسلام باشد میتوان مدعی بود كه علم اقتصاد اسلامی جهانشمول است.
در مقاله میکوشیم نظرهای گوناگون دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی را نقد و بررسی کنیم. شایان ذکر است علم اقتصاد اسلامی در دو اصطلاح به کار میرود...
موضوع علم اقتصاد اسلامی
چكيده
اين مقاله به بحث دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی و گسترهی آن میپردازد. در اينباره سه نظريه وجود دارد: موضوع علم اقتصاد اسلامی همچون علم اقتصاد متعارف، پديدههای اقتصادی است؛ موضوع آن رفتارهای اقتصادی مسلمانها در جامعهی اسلامی است؛ موضوع آن رفتارهای اقتصادی انسانها در جامعهی انسانی است. نظريهی سوم معتقد است كه علم اقتصاد اسلامی علمی جهانشمول و مشتمل بر قانونهای علمی عامی است كه اين علم را بر تبيين رفتارهای انسان با صرفنظر از باورها و ارزشهای وی، قادر میسازد. اين مقاله با تحليل نظريههای پيش گفته به اين نتيجه میرسد كه، علم اقتصاد جهانشمول امكان تحقق ندارد و علم اقتصاد را به دو وجه میتوان به اسلام منتسب كرد: از راه موضوع و از راه مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی. اگر موضوع علم، رفتارهای انسانهای مسلمان در جامعهی اسلامی باشد حتی اگر روش وصف و تبيين و پيشبينی يكسان باشد، نتيجهها فرق میكند؛ زيرا اصول مذهب اقتصادی اسلام و انگيزههای فرد مسلمان و اخلاق و حقوق اسلامی با سرمايهداری متفاوت است. اگر موضوع آن رفتارهای اقتصادی انسانهای مسلمان در جامعهی اسلامی نباشد وجه انتساب آن به اسلام بايد انتساب روش اين علم به اسلام باشد. روش علم اقتصاد بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی مكتب سرمايهداری مبتنی است كه با اين مبانی در مكتب اسلام متفاوت است. اگر بتوان روشی متفاوت با علم اقتصاد متعارف ارائه كرد كه مبتنی بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی اسلام باشد میتوان مدعی بود كه علم اقتصاد اسلامی جهانشمول است.
مقدمه
موضوع علم مقولهای است كه در آن از حالات، اوصاف و معروضات آن بحث میشود و اصلیترين ملاك تمايز و تشخيص علوم است. از اينرو تعيين چيستی موضوع را علم ضرورت دارد. در مقاله میكوشيم نظرهای گوناگون دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی را نقد و بررسی كنيم. شايان ذكر است علم اقتصاد اسلامی در دو اصطلاح به كار میرود؛ در يك اصطلاح در جايگاه يك دانش(knowledge) مفهوم عامی دارد كه شامل مذهب و نظام اقتصادی اسلام نيز میشود. در اصطلاح ديگر مفهوم خاصی در برابر مذهب و نظام دارد. مقصود از علم اقتصاد اسلامی در اين مقاله اصطلاح دوم است. در اين اصطلاح علم اقتصاد اسلامی در يك نگاه تطبيقی با علم اقتصاد متعارف، علمی است كه به وصف و تبيين و پيشبينی واقع خارجی میپردازد.
پيشينه
علم اقتصاد متعارف از بدو پيدايش تاكنون دو دوره را پشتسر گذاشته است. ريمون بار میگويد: در گذشته يك دريافت ماشينی و اندامواری بر اقتصاد غلبه داشته است. ... امروز دريافت انسانی از علم اقتصاد است كه بهرغم نوعی ادامهی حيات مفاهيم گذشته جای خود را باز كرده است(بار، 1375: 1، 80). به تناسب اين تغيير، موضوع علم اقتصاد نيز از پديدههای اقتصادی به رفتارهای اقتصادی تغيير يافته است. امروزه اقتصاددانان رفتارهای اقتصادی انسان و جامعه را موضوع علم اقتصاد میدانند و اين علم را جزو علوم انسانی يا اجتماعی میشمارند.[1] اقتصاددانان مسلمان به چند گروه تقسيم میشوند: برخی از تعبيرهايی مانند اصول اقتصاد اسلامی(به طور نمونه ر.ك: قری، 1423؛ عوده، 1426)، نظام اقتصادی اسلام(به طور نمونه ر.ك: فتحی احمد و عسال، 1413) و مانند آن استفاده كردهاند. برخی ديگر اصطلاح علم را به كار برده اما مقصودشان معنای عامی است كه شامل مذهب و نظام اقتصادی نيز میشود(به طور نمونه ر.ك: يسری احمد، 2003 : 18ـ 17). تعدادی از اقتصاددانان مسلمان دربارهی علم اقتصاد اسلامی به معنای خاص آن يعنی علمی كه به وصف و تبيين و پيشبينی واقع خارجی میپردازد، به بحث و اظهارنظر پرداختهاند. گروه اخير به سه دسته تقسيم میشوند:
الف. برخی چون شوقفنجری(شوقیفنجری، 1997: 61) و جنيدل(جنيدل، ،1406: 27) و نجار(نجار، 144: 34ـ 33) بر اين باورند كه موضوع علم اقتصاد پديدههای اقتصادی است.
ب. برخی بر اين باورند كه موضوع علم اقتصاد اسلامی پديدهها يا رفتارهای اقتصادی مسلمان در جامعهی اسلامی از ديدگاه خرد و كلان است، از اينرو بر اين باورند كه تا وقتی رفتارها براساس آموزههای اسلام شكل نگرفته و مذهب اقتصادی اسلام پياده نشده است نمیتوان از علم اقتصاد اسلامی به طور دقيق سخن گفت. شهيد صدر نخستين كسی است كه از اين مطلب دفاع كرده و میگويد: «اسلام مذهب اقتصادی دارد نه علم اقتصاد». از كلمات شهيد صدر استفاده میشود كه موضوع علم اقتصاد به طور كلی، رفتارها و پديدههای اقتصادی تحققيافته است و تا وقتی مذهب اقتصادی اسلام تحقق نيافته، نمیتوان از علم اقتصاد اسلامی بهطور قطع سخن گفت(صدر، 1408، 338 ـ 331). برخی اقتصاددانان ديگر چون محمد مهلهل نظر شهيد صدر را با ضميمه كردن برخی مطالب تكميلی، تأييد میكنند(مهلهل، 1423: 33ـ 5).
ج. برخی ديگر چون شوقی دنيا، منذر قحف و أنس زرقا بر اين باورند كه موضوع آن پديدهها و رفتارهای انسان و جامعهی انسانی است.
ساختار و روش
ساختار مقاله بدين ترتيب است كه ابتدا هر يك از نظريههای سهگانهی پيشگفته دربارهی موضوع علم اقتصاد اسلامی تبيين و نقد و بررسی خواهد شد. روش بحث تحليلی است، در این مقاله به بررسی آيهها و روايتهای مورد استناد پرداختهايم و سرانجام فرضيهی مورد نظر خود را تحت عنوان نظريهی مختار و ارائه و اثبات كردهايم.
فرضيه
علم اقتصاد اسلامی با روشی جهانشمول مبتنی بر مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی خود میتواند به وصف و تبيين و پيشبينی دربارهی رفتارهای اقتصادی مسلمانها و غيرمسلمانها در جامعههای اسلامی و غيراسلامی بپردازد و به اين معنا موضوع آن انسان و جامعهی انسانی است، اما اين به معنای داشتن قانونهای عامی كه بتوان به وسيلهی آنها رفتارهای اقتصادی انسان را با صرفنظر از بينشها و ارزشهای وی تبيين كرد، نيست. علم اقتصاد اسلامی با اين روش قادر است جامعههای اسلامی و غيراسلامی را مطالعه كند، اما نتايج مطالعه در اين دو جامعه با يكديگر متفاوت خواهد بود.
بررسی نظريهها
نظريهی نخست: موضوع علم اقتصاد پديدههای اقتصادی است.
فنجری در اينباره میگويد: علم اقتصاد به تحقيق دربارهی پديدههای اقتصادی میپردازد به اين هدف كه قانونهای حاكم بر آنها را استخراج كند. ... علم اقتصاد چهرهی نظری دارد و ربطی به اخلاق و سياست و جهتگيریهای سياسی دولت يا درك جامعه از مفهوم عدالت به ويژه در نزد دو مذهب سرمايهداری و سوسياليستی ندارد... . قانونهای اقتصادی قاعدهها و حقيقتهای علمی هستند كه دين و جنسيت نمیشناسند. اين قانونهای جهانی هستند و ملتها و قومهای گوناگون مختلف به تبع اختلافی كه در مفهومهای اجتماعيه دارند در اين قانونها اختلاف نمیكنند. اما كيفيت به كارگيری اين قانونها و قاعدههای اقتصادی و راه تأثيرگذاری در آنها و استفادهی از آنها وظيفهی مذهب اقتصادی به حسب اهداف آن مذهب است.(شوقیفنجری، 1997: 61) جنيدل و نجار نيز همين مطالب را به همين صورت نقل و تأييد كردهاند(ر.ك: جنيدل، 1406: 27؛ نجار، 1424: 34 ـ 33) به نظر میرسد آنان تحتتأثير كسانی كه دريافتی ماشينوار و مكانيكی از اقتصاد دارند قرار گرفته و تصور میكنند پديدههای اقتصادی و قانونهای حاكم بر آنها با رفتارهای اقتصادی انسانها ارتباطی ندارد. پديدههای اقتصادی همچون بيكاری، تورم، ركود، رونق و... در سطح كلان و كاهش يا افزايش قيمت يا توليد يك كالا در سطح خرد، همگی نتيجهی رفتارهای دولت و مردم در يك نظام اقتصادی هستند. اين رفتارها نيز از بينشها و ارزشهای حاكم بر آحاد مردم و دولتمردان متأثر است. همچنين قانونهای اقتصادی كه در علم اقتصاد از آنها بحث میشود و به صورت معادلهها و رابطههای رياضی بيان میشود؛ اغلب از بينشها و ارزشهای مكتبی متأثر هستند. اين رابطهها در مجموع، چهار قسمتند(ر.ك: همتی، بیتا: 17ـ 19؛ فريدون تفضلی، 1376: 16ـ 19؛ بار، 1375: 1، 69ـ 71):
1. رابطههای تعريفی: اين رابطهها كه به صورت اتحادهای رياضی نشان داده میشوند، بيانگر يك رابطه مسلم و پذيرفته شدهاند كه براساس يك تعريف مورد قبول نوشته میشود. اين رابطههای رياضی، بيانكننده رفتارهای ديكته شده يك نظام رفتاری معين است و به طور كامل از ساختار نظام اقتصادی تأثير میپذيرد؛
2. رابطههای رفتاری: اين رابطهها، عمل يا عكسالعمل گروههای عامل اقتصادی را در برابر تغيير متغييرها مینماياند و به صورت توابع رياضی بيان میشود؛
3. رابطههای نهادی: اين رابطهها براساس قانونها و مقررات يك جامعه پديد میآيند و به صورت معادلههای رياضی نوشته میشوند. به طور مثال، معادله (t.y=O=T) كه ماليات را تابعی از درآمد نشان میدهد، منعكسكننده قانون ماليات در نظام اقتصادی است؛
4. رابطههای فنی: اين نوع رابطهها، بيانگر رابطه بين توليد و عاملهای توليد است و به سطح و نوع فنآوری موجود بستگی دارد. در ميان اين رابطهها فقط رابطههای فنی هستند كه میتوان گفت نسبت به بينشها و ارزشها خنثی هستند. بقيهی رابطهها و معادلهها به نوعی از بينشها و ارزشها، حقوق و اخلاق حاكم بر يك نظام اقتصادی تأثير میپذيرند. به همين علت است كه اقتصاددانان متأخر غرب علم اقتصاد را جزو علوم اجتماعی میشمارند و موضوع آن را رفتارهای انسانها در سطح خرد و كلان قرار میدهند. بر اين اساس اين نظريه را نمیتوان پذيرفت.
نظريهی دوم: موضوع علم اقتصاد اسلامی، رفتار اقتصادی مسلمانها در جامعهی اسلامی است.
از كلمات شهيد صدر درباره علم اقتصاد اين نظريه استفاده میشود. وی در تعريف علم اقتصاد مینويسد: معلمی است كه به تفسير زندگی اقتصادی و حوادث و پديدههای آن و ربط اين حوادث و پديدهها به عوامل كلی حاكم بر آنها میپردازد»(صدر، 1408: 28و 337). وی بر اين باور است كه تفسير علمی حوادث اقتصادی از دو راه امكانپذير است:
الف. جمعآوری حوادث اقتصادی از راه تجربه واقعی زندگی و تنظيم علمی آنها به گونهای كه سبب كشف قانونهای حاكم بر اين حوادث در محدوده آن زندگی واقعی و شرايط ويژه آن شود؛
ب. شروع در بحث علمی از مسلمات معينی كه ابتدا فرض تحقق آنها میشود و در پرتو آن فروض توجيه اقتصادی و كيفيت جريان حوادث استنتاج میشود.
راه نخست برای تحقق علم اقتصاد اسلامی متوقف به آن است كه مذهب اقتصادی اسلام در عالم واقع تحقق يابد و راه دوم برای توضيح برخی حقايق زندگی اقتصادی در جامعه اسلامی مفيد است، اما اينگونه تفسيرها تا زمانی كه با تجربههای جمعآوری شده از واقع خارجی آزمون نشود نمیتواند مولد علم اقتصاد اسلامی به صورت عام و دقيق آن شود؛ زيرا بسياری موارد بين زندگی واقعی و تفسيرهايی كه براساس فروض صورت میگيرد تفاوت وجود دارد. افزون بر اين عنصر روحی و فكری در جامعه اسلامی اثر فراوانی در زندگی اقتصادی دارد و اين عنصر حدود تعريف شده و شكل معينی ندارد تا بتوان آن را فرض كرد و بر اساس آن نظريهپردازی علمی كرد. بنابراين تا وقتی كه مذهب اقتصادی اسلام با همه اصول، مشخصات و اجزایش در متن زندگی پياده نشود، و وقايع و تجربههای اقتصادی آن جامعه به صورت منظم مورد بررسی قرار نگيرد، امكان ندارد علم اقتصاد اسلامی به معنای حقيقی آن متولد شود(همان: 334ـ 331). از تعريفی كه ديگر اقتصاددانان مسلمان از علم اقتصاد كردهاند نيز استفاده میشود كه اين نظريه را مسلم پنداشتهاند، بنابراين بر آن استدلال نكردهاند.[2]
با قبول اين فرض كه علم اقتصاد به وصف، تبيين و پيشبينی پديدهها و رفتارهای اقتصادی در عالم واقع میپردازد، كلام شهيد صدر را بررسی میكنيم. وی، يگانه راه انتساب علم اقتصاد به اسلام را در اين میداند كه موضوع بررسیهای اقتصادی، رفتارها و پديدهها در جامعهی اسلامی باشد و جامعهی اسلامی نيز به نظر وی جامعهای است كه در آن مذهب اقتصادی اسلام با تمام شرايط و اجزايش تحقق يافته است. به نظر میرسد وی روش علم اقتصاد متعارف در وصف، تبيين و پيشبينی را بدون هيچگونه ملاحظهای پذيرفتهاند. همچنين نقش جهانبينیهای متفاوت در علم در نظر گرفته نشده است. اين در حالی است كه روش علم اقتصاد متعارف بر اصالت ماده، اصالت فرد، اصالت تجربه و نگاه نوميناليستی به مفهومهای كلی مبتنی است. در اين علم نقش عاملهای مجرد و غيرمادی در پديدهها و رفتارها نفی میشود و به انسان به صورت موجود مادی كه در پی حداكثر كردن لذت و سود است نگريسته میشود. در كنار تجربهی بشری به عقل بهای لازم داده نمیشود و وحی نيز در جايگاه ابزار يا منبع معرفت در نظر گرفته نمیشود. در علم اقتصاد متعارف، مفهومهای كلی ساختههای ذهنی هستند كه واقعيت خارجی ندارند از اينرو بايد از راه آزمون تجربی با خارج تطبيق شوند.
مبانی جهانشناختی و معرفتشناختی علم اقتصاد متعارف با مبانی اسلامی متفاوت است و اين تفاوت باعث اختلاف در روش وصف و تبيين و پيشبينی میشود. بنابراين، حتی اگر جامعه اسلامی نباشد و يك جامعهی سرمايهداری باشد و بخواهيم با مبانی معرفتشناختی و جهانشناختی اسلامی به وصف و تبيين و پيشبينی بپردازيم نتيجهها به مقدار فراوانی متفاوت میشود. به همين علت است كه پيشبينیهای انديشهوران اسلامی مانند امام خمينی(ره) با پيشبينیهای رهبران سرمايهداری به كلی متفاوت است. امام خمينی(ره) اين نظام را رو به زوال میبيند در حالی كه آنها به جهانی شدن میانديشند. از اينرو، میتوان به علم اقتصاد اسلامی به صورت علمی كه در آن با مبانی بينشی اسلام دربارهی معرفت، هستی و انسان، به وصف، تبيين و پيشبينی رفتارها و پديدههای اقتصادی میپردازد انديشيد.
نظريهی سوم: موضوع علم اقتصاد اسلامی رفتارهای اقتصادی انسانها در جامعهی انسانی است.
براساس اين نظريه موضوع علم اقتصاد اسلامی انسان و جامعهی انسانی است. در اين نظريه اين علم، علمی جهانشمول تلقی میشود كه قادر است رفتار اقتصادی انسان در سطح خرد، و جامعهی انسانی در سطح كلان را تحليل كند. اين نظريه اخيراً به وسيله برخی از اقتصاددانان مسلمان مطرح و بر آن استدلال شده است. در ادامه به نقد و بررسی نظريهها و استدلالهای آنان خواهيم پرداخت.
1. نظر شوقی دنيا
شوقیدنيا در مقالهی «نظريهپردازی در اقتصاد اسلامی» اين پرسش را مطرح میكند كه آيا موضوع علم اقتصاد اسلامی، رفتار اقتصادی مسلمان است يا رفتار اقتصادی انسان به طور عام؟ به عبارت ديگر، آيا موضوع علم اقتصاد اسلامی صرفاً پديده اقتصادی است يا پديده اقتصادی موجود در جامعه اسلامی؟ وی در پاسخ به اين پرسش اين نظر كه «موضوع اقتصاد اسلامی انسان است نه انسان مسلمان»، را تقويت كرده و سه علت بر آن اقامه میكند: 1. همانطور كه قرآن كريم تصريح كرده كه كتاب هدايت برای مسلمانان است، جهانی بودن خود را نيز به صراحت ابراز كرده و هدايتش متوجه همه مردم است و همه آنان به هدايت دعوت شدهاند و سنتهای الهی در جهان هستی و در رفتار آفريدهها از جمله انسان، بدون استثنا جاری است. 2. در آيههای بسياری، رهنمودهای اقتصادی عام كه به مسلمانان اختصاص ندارد، يافت میشود. 3. قرآن كريم و سنت مطهر پيامبر(ص) به تعريف، تفسير و ارزيابی رفتار اقتصادی غيرمسلمانان میپردازد. ايشان سپس اين اشكال را مطرح میكنند كه با پذيرش تفاوت فرهنگها، ارزشها و باورها و تأثير آنها بر رفتارهای اقتصادی، چگونه ادعا كنيم كه اقتصاد اسلامی برای همه انسانهاست؟ و در پاسخ میگويد: اين اشكال بر اين مبتنی است كه رهنمودهای اقتصاد اسلامی از مردم و فرهنگ خاصی ناشی شده و بخواهيم آن را به همه مردم تسری دهيم؛ در حالی كه اين رهنمودها اصولاً از سوی انسانها ـ هر كه باشند ـ نيامده؛ بلكه از سوی خداوند، آفريدگار همه انسانها و فرهنگها آمده است و در نتيجه، تمام مردم در برابر آن يكسانند و همه مخاطب آن هستند. هر كس آن را دريابد و بدان عمل كند، به همان اندازه برايش سودمند واقع میشود و هر كس بر آن بشورد و با آن به ستيز برخيزد، دچار خسران خواهد شد. آيا سفارش به عدم اسراف فقط برای مسلمان مفيد است؟ آيا فقط اسرافكار مسلمان، سرزنش میشود؟(ر.ك: شوقیدنيا، 1382: 134ـ 132).
به نظر میرسد اين استدلالها كافی نيست. در پاسخ به استدلال نخست بايد گفت: شكی نيست كه قرآن كريم الگوهای مطلوب و راهبردهای دستيابی به آنها را برای همه بيان كرده است و همهی مردم مخاطبند، اما اين بدان معنا نيست كه هر كس با هر عقيده و ارزشی كه به آن معتقد است با حفظ باورهايش مخاطب است. بلكه اين به معنای تخطئه باورها و ارزشهای نادرست و تأييد باورها و ارزشهای درست است. در حقيقت قرآن كريم به همهی مردم سفارش میكند كه دست از باورها، ارزشها و رفتارهای نادرست بردارند و به ارزشها و باورها درست ملتزم شوند و رفتارهای متناسب با آنها را الگوی خود قرار دهند. آيا نهی از اسراف درباره فردی كه به مكتب سرمايهداری باور دارد و سعادت فرد را در لذت هر چه بيشترش از اين دنيای مادی میبيند بدون تخطئه باورها و ارزشهای وی معنا دارد؟ بیترديد فردی كه به بينشها و ارزشهای سرمايهداری باور دارد اسراف در مصرف را الگوی مطلوب میبيند. همچنين فردی كه سعادت خود را در بيشينه كردن نفع شخصی میبيند و انفاق به ديگران را ارزش نمیپندارد، نمیتواند مصداق اين آيهی كريمه باشد: «وَ لا تَجًعل يَدَكَ مَغلولَهٌ إلی عنقك و لا تَبًسُطُهَا كل البَسًط فتَعُدَ مَلَوما مَحًسُورا». در استدلال دوم، آيههايی را كه وی به آن استدلال میكند بر مقصودش دلالتی ندارد. ما اين آيهها را همراه با آيههای ديگری كه زرقا و قحف به آن استدلال میكنند در پايان اين مبحث بررسی میكنيم. استدلال سوم نيز صحيح نيست. البته اين يك واقعيت است كه در قرآن كريم و منابع روايی رفتار دو گروه از انسانها تبيين شده است: الف. رفتار كفار، مشركان و دنياپرستان كه باورها و ارزشهای غلط دارند و رفتار مؤمنان و آخرتگرايان كه باورهای درست دارند. در قرآن كريم باورها، ارزشها و قاعدههای رفتاری هر دو گروه بيان شده و همراه با آن رفتار آخرتگرايان تأييد و رفتار دنياپرستان تقبيح شده است. اما در قرآن كريم اصول عامی كه با آن بتوان رفتار هر دو گروه را تحليل كرد وجود ندارد و به نظر میرسد در اين مقاله بين اين دو مطلب خلط شده است. پاسخ وی به اشكالی كه مطرح میكنند نيز كافی نيست. اگر درواقع باورها، فرهنگها و ارزشها در رفتارهای اقتصادی دخيل باشند بايد در رهنمودهای خداوند نيز در نظر گرفته شوند و چنان كه در پاسخ به استدلال نخست گفتيم در رهنمودهای خداوند باورها و ارزشهای درست مورد نظر است و اينكه در اينكه در اين رهنمودها خطاب به صورت عام است به معنای تخطئهی باورها و ارزشهای نادرست است.
2. نظر انس زرقا
انس زرقا نيز بر اين باور است كه وظيفهی علم اقتصاد اسلامی شامل تفسير واقع اقتصادی در جامعهی اسلامی و غيراسلامی است. ايشان در مقالهی «روششناسی علم اقتصاد اسلامی»[3] در بحث گسترهی اقتصاد میگويد: «برای بحث درباره اين موضوع، پرسشهای ذيل را ملاحظه كنيد: گستره اقتصاد اسلامی چيست؟ آيا گستره آن به مطالعه و تحليل روابط در جامعه آرمانی اسلامی محدود است يا به همه جوامع اقتصادی هر جا كه باشند(چه درون و چه بيرون از فضای اسلامی) نظر خواهد داشت؟»(زرقا، 1992: 123). «به نظر من، يگانه پاسخ درست اين است كه اقتصاد اسلامی، پديدههای اقتصادی را در سراسر جامعه بشری اعم از اسلامی يا غيراسلامی مطالعه میكند. اين بحث میتواند از سوی قرآن و سنت پشتيبانی شود»(همان). در اين مقاله استدلال وی چنين است كه «قرآن و سنت توجه ما را به رابطهها و متغيرهايی جلب میكند كه به رفتار مسلمانان محدود نشده و با رفتار تمام انسانها ارتباط دارد؛ به طور نمونه، تمايل انسانها به مقدار بسيار فراوان ثروت، به صورت گرايش عمومی بشر كه به مسلمانان منحصر نيست، بيان شده است»(همان).
ايشان در مقالهی «اسلامی كردن علم اقتصاد» در مقام استدلال بر اين نظر میگويد: «مثالهای ارائه شده از قرآن و سنت در مورد مقولههای وصفی بر صحت گفتههايم دلالت دارد؛ زيرا شدت حب ثروتخواهی به وسيلهی مردم و تأثير ثروت فراوان بر تمايل انسان به طغيان و ارتباط متقابل توابع مطلوبيت افراد، همگی مقولههای وصفی عام از حيات اقتصادی در هر جامعه، اعم از مسلمان و غيرمسلمان است؛ البته برخی از متغيرها در يك جامعه پنهان و در جامعهای ديگر ظاهر هستند. همچنين هر جامعه ممكن است مؤسسههای اقتصادی ويژهای داشته باشد كه در جامعهی ديگر وجود ندارد؛ اما اين اختلاف سبب نمیشود كه هر جامعهای علم خاص به خود داشته باشد؛ بلكه اين علم مشمول و عموم لازم برای در بر گرفتن تمام اين حالات خاص را دارد. به عبارتی ديگر، اين قول كه علم اقتصاد اسلامی علمی شامل و جهانی است، با وجود برخی از ويژگیها در موضوعات مورد مطالعه منافاتی ندارد؛ به طور مثال، در علم اقتصاد اسلامی، برخی از مطالعات يافت میشوند كه عادتاً در علم اقتصاد غربی مورد مطالعه قرار نمیگيرند؛ مانند زكات و حج؛ اما اين بدان معنا نيست كه مبادی وصفی و ارزشی عام علم اقتصاد اسلامی بر همه جوامع انطباق نداشته باشند»(زرقا، 1383: 141).
3. نظر منذر قحف
منذر قحف نيز با اين نظريه موافق است. وی در مقالهی «اقتصاد اسلامی، تعريف و روش»[4] در بخش نخست آن تحت عنوان «يك تعريف اسلامی از علم اقتصاد» میگويد: «از ديدگاه اسلام علم اقتصاد جهانشمول وجود دارد و عبارت است از: «مطالعهی رفتار فردی و اجتماعی بشر در ارتباط با استفاده از منابع در جهت تأمين اهداف مادی بشر»(قحف، 1385: 167). به عقيدهی وی، اين علم مشتمل بر قانونهای جهانشمولی است كه بر تمام مردان و زنان با اختلافهای موقعيتی قابل تطبيق است: «قلمرو اين علم عبارتست از: رفتار بشر با همهی جوانب آن و تحت هر نوع از ارزشهای اخلاقی و مذهبی و در داخل تمام چارچوبهای اجتماعی، سياسی و قانونی. نظريههای اقتصادی بايد بتوانند رفتار مؤمنان و غيرمؤمنان را در جهت پيگيری هدفهای مادی توضيح دهند»(همان: 169). از كلمات وی بر اين ادعا دو علت میتوان اقامه كرد: علت نخست، علم العمران ابنخلدون است. خلاصهی تقرير وی از اين علت چنين است: ابنخلدون يك علم رفتاری جديد و بیسابقه را اختراع كرد كه آن را علم تمدن بشريت و جامعه انسانی میناميد. اينخلدون اين علم را به صورت علم مطالعهی تمدن بشر و جامعهی انسانی از منظر «تبيين اوضاع و احوالی كه برای جامعههای بشری به گونهای كه برای تمام بشريت به كار رود، را هدف قرار داده است. ابنخلدون هيچ نيازی به منحصر كردن اين علم فقط به جامعههای اسلامی يا به مسلمانان احساس نكرد، چون اين مطلب از كليت علم جديدش و قدرت تحليلی آن برای توضيح رفتار تمام افراد بشر میكاست.
هدف علم جديد ابنخلدون به دست آوردن قانونهای جهانی است، قانونهايی كه میتواند برای آزمون تاريخ و جدا كردن داستانهای راست آن از داستانهای دروغش مورد استفاده قرار بگيرد. بديی است ابنخلدون، به علت داشتن چنين نگرش فراگير، هرگز غيراسلامی شمرده نمیشود. علم جديدش دربارهی مدنيت بشر «علمالعمران» يك نظام اسلامی بود نه يك نظام سنتی. بنابراين، ما پيشينهای از يك علم رفتاری داريم كه با پديدهای جهانشمول سر و كار دارد. علمی كه مسلمانان ناچار نبودند آن را در يك جامعه مسلمان با يك نظام اسلامی محدود كنند. چرا ما اقتصاددانان اسلامی نتوانيم درباره يك مفهوم جهانی از علم اقتصاد نيز بينديشيم؟ در واقع «علمالعمران» ابنخلدون در ذكر مواردی از اجتماعی كردن بشر كه در قلمرو دانش اختراعی وی میباشد، میگويد: «... آنچه كه مردم از درآمد، معاش، علوم، مهارتها(و صنايع) و غيره دارند حاصل كار و كوشش آنهاست». بنابراين علم اقتصاد به عنوان بخشی از مطالعهی تمدن و جامعهی بشر بايد چنين تعريف شود: «مطالعهی رفتار فردی و اجتماعی بشر در ارتباط با استفاده از منابع در جهت تأمين اهداف مادی بشر»(ر.ك: همان: 166).
دربارهی استدلال نخست بايد گفت: ابنخلدون درصدد تأسيس علمی بود كه موضوع آن اجتماع بشری و هدف آن شناخت ماهيت حوادث و وقايع اجتماعی و كشف قانونمندیهای آن و مسايل آن عوارض ذاتی اجتماع انسانی است؛ مانند: آغاز پيدايش جامعهها و دولتها و همزمانی ملتهای نخستين و اسباب تحولها و تزلزلها در نسلها و ملتهای گذشته و آنچه در اين جامعهها رخ میدهد مانند دولت و ملت، عزت و ذلت، كثرت و قلت، علم و صناعت، شهر و دهكده و درآمد و هزينه و... . با اين وجود بايد دو مطلب را بررسی كرد: نخست اينكه وی چقدر در اين امر كامياب بوده است؟ به هر حال ابنخلدون نيز با همهی نبوغی كه داشته، در شرايط زمان و مكان خود محصور بوده است. افزون بر اين با بينشها و ارزشهای خاص خود به امور نگريسته و تحليل كرده است. امروز كه حدود شش قرن از ابنخلدون فاصله گرفتيم وقتی به نظرهايش مراجعه میكنيم در عين شگفتی از قدرت تفكر و گسترهی اطلاعات وی درباره علوم زمان خود و در عين اقرار به اينكه مؤسس اين علم سالها جلوتر از زمان خود بوده است، با اين وجود بطان بسياری از نظرهايش امروزه برای ما ثابت شده است. به طور مثال وی در باب پنجم از كتاب نخست در فصل اول میگويد: «خداوند دو سنگ معدنی را كه عبارت از زر و سيم است، برای قيمت هر محصولی آفريده است و آنها اغلب ذخيره و مايهی كسب جهانيان هستند و اگر هم در برخی از اوقات مواد ديگری بجز زر و سيم میاندوزند باز هم به قصد به دست آوردن آن دو است؛ زيرا هر ثروتی به جز زر و سيم در معرض نوسانهای بازار و ركود آن واقع میشود اما زر و سيم از اين ماجرا دور هستند. بنابراين زر و سيم اصل و اساس همهی كسبها و به منزلهی مايهی كسب و اندوخته است»(ابنخلدون، 1375: 2، 755 و756).
بیترديد اين نظر ابنخلدون مختص زمانی است كه پول رايج طلا و نقره بوده و در زمان ما كه پول اعتباری رائج است و رابطهی آن با طلا و نقره قطع شده بطلان اين نظر بديهی است. موارد ديگر مانند: «رابطهی بين مقام و ثروت مثبت است»(همان:770). «رابطهی بين فروتنی و چاپلوسی و خوشبختی و افزايش روزی مثبت است»(همان: 771). «كشاورزی وسيلهی دهنشينان مستضعف و باديهنشين سلامتطلب است»(همان: 780). البته ابنخلدون در تحقيق خود به قانونهايی نيز دست يافته كه اعتبار آنها هنوز پا برجاست. به طور مثال میتوان به قانونهای ذيل اشاره كرد: هرگاه به علت نقصان عمران و اجتماع، كارها فقدان پذيرد يا تقليل يابد، خدا از ميان رفتن محصول و كسب را در آن اجتماع اعلام خواهد فرمود»(همان: 757). «تنزل قيمتها به پيشهوران زيان میرساند»(همان: 784). «صنايع در پرتو تكامل و توسعهی اجتماع شهرنشينی تكميل میشود»(همان: 793). بنابراين ابنخلدون نيز با اينكه در پی قانونهای جهانشمول حاكم بر جامعه بوده است اما در بسياری از موارد به اين قانونها دست نيافته و به خطا رفته است. بايد بررسی شود كه سرچشمه اين خطاها چيست و آيا بشر میتواند بدون وحی از اين خطاها مصون بماند؟ مطلب دوم اين است كه چه مقدار كار ابنخلدون مستند به اسلام است؟ نبايد فراموش شود كه ما فقط در پی آن نيستيم كه اثبات كنيم چنين علم جهانشمولی وجود دارد؛ بلكه میخواهيم اثبات كنيم كه قانونهای اين علم از دل آموزههای اسلام استنباط میشود. از اينرو است كه نويسنده محترم اين بحث را تحت دو عنوان «يك تعريف اسلامی از علم اقتصاد» و «روش اسلامی علم اقتصاد» طرح میكند.
ابنخلدون برای اثبات قانونهای جهانشمول حاكم بر جوامع از دو روش در طول هم استفاده میكند: تحت استدلال عقلی و دوم استناد به شواهد تاريخی. البته در برخی موارد در ضمن اين دو روش از آيهها و روايتها نيز برای تأييد استفاده میكند. وی نمیخواسته تعريفی اسلامی از علمالعمران ارائه دهد يا روش اسلامی علمالعمران را معرفی كند؛ بلكه میخواسته علمی را تأسيس كند كه در تشخيص صحت و سقم گزارههای تاريخی مفيد است. دليل دوم منذر قحف، وجود اصول موضوعه وصفی جهانشمول در كتاب سنت است. علم اقتصاد سنتی بر اصول موضوعه وصفی مشتمل است كه حاوی هيچگونه قضاوت ارزشی نيستند. همچنين اسلام اينگونه اصول موضوعه را بيان كرده است. قرآن و سنت جملههای اثباتی متعددی درباره رفتار اقتصادی انسان دارد. وی در اين مقاله(همان: 171) و مقالهی «دين و اقتصاد»(همو، 1384: 162) به آيهها و روايتهای تمسك میكند. شوقی دنيا و انس زرقا نيز به برخی از اين آيهها استدلال كردهاند. در اينجا لازم است مجموع آيهها و روايتهايی كه به آن استناد شده آورده و دلالتهای آنها را بررسی كنيم.
آيهها و روايتهای مورد استناد
آيههای مورد استناد عبارتند از:
1. «إنَّ الانسانَ خُلقَ هَلَوعاً. اِذا مَسَّهُ الشَّر جَزُوعا وَ إذا مَسَّهُ الخيرٌ مَنُوعا»(معارج(70)، 21ـ 19). «همانا بشر بسيار ناشكيبا آفريده شده است؛ وقتی شری به وی رسد ناراحت شود و وقتی خيری(يا كاميابی) به وی رسد بخل ورزد».
2.«وَ أحْضرِتِ الانفُسُ الشُّحَ»(نساء (4)، 128). «بخل در نفوس بشر غلبه دارد».
3. «إنَّهُ كانَ ظَلُومٌا جَهُولا»(احزاب(33)، 72). «وی(انسان) همانا ظالم و جاهل بود»
4. «زُيِّن للنَّاسِ حُبُ الشَهواتِ منَ النَساءِ و البَنينَ و القناطِيرِ المُقَنطره مِنَ الذَهَب و الفضَه و الخَيَّلِ المُسوَمَه و الأنعَامِ و الحَرًثِ ذِلكَ مَتَاعُ الحيَاه الدُنيا و اللهُ عِندهُ حُسنُ الَآبِ»(آلعمران(3)، 14). «در چشمان مردم عشق شهوت به زنان، فرزندان و گنجهای جمعآوری شده از طلا و نقره ... زينت شده است».
5. وَ إنَهُ لِحُبَّ الخيرِ لَشديدُ(عاديات(100)،8). «و محققاً اين انسان مال و ثروت را شديدا دوست میدارد». دو آيهی اخير دلالت بر تمايل نامحدود انسان به ثروت میكنند. همچنين دلالت دارند كه مردان و زنان مقدار بيشتر(از اشيا و ثروت مادی) را بر مقدار كمتر ترجيح میدهند.
6. «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً رَجَلَيْنِ أحَدُهما أبًكمُ لايَقدرُ علی شَيء وَ هُوَ عَلی مَولاه أينَما يُوجههُ لايَاتِ بخير هَلْ يَستوی هوَ وَ مَن يَامر بالعَدل و هُوَ عَلی صراط مُستقيم»(نحل(16)، 76). «و خداوند مثالی برای دو مرد زده(و میزند) كه يكی از ايشان گنگ و قادر بر چيزی نباشد، و سر بار صاحبش باشد، اگر صاحبش وی را متوجه هر كاری كند عمل خوبی انجام نمیدهد، آيا يك چنين انسانی با آن كسی كه امر به عدالت میكند و بر راه راست است، يكسانند؟». از اين دو آيه دو مطلب را میتوان استفاده كرد: يكی اينكه؛ كسی كه قوای ادراكیاش بهطور تقريبی تعطيل است نمیتواند امور خود را تدبير كند چه رسد به اينكه ديگران را تدبير كند. دوم اينكه؛ كسی كه قوای ادراكی وی كامل است و حقايق را آنطور كه هست میفهمد و در رفتار خود اعتدال ورزيده و از افراط و تفريط پرهيز میكند و در صراط مستقيم قرار دارد بر هدايت ديگران قادر است.
7. «يَمًحقُ اللهُ الرَبا و يُربی الصَدقاتِ وَ اللهُ لا يُحبُ كُل كَفار أثيم»(بقره(2)، 276). «خدا(بركت) ربا را نابود میكند و صدقهها را پرورش میدهد. خدا هر شخص تبهكار ناسپاس را دوست ندارد». اين آيه بيانگر رابطه مثبت بين مشكلهای اقتصادی و رواج عمليات ربا است.
8. «وَ إذا قِيلَ لَهُم أنفقُوا مِمّا رزَقَكُمُ اللهَ قالَ الذينَ كَفرُوا للذِين آمَنُوا أنطعمُ مَن لَو يَشاء اللهَ أطْعَمَهُ أن أنتمً إلا فی ضَلالٍ مُبين»(يس(36)،47). «و هنگامی كه به وی گفته میشود: از آن رزق و روزی كه خدا به شما داده(در راه خدا) انفاق كنيد افرادی كه كافر شد به اشخاصی كه ايمان آوردهاند میگويند: آيا جا دارد ما آن كسی را اطعام كنيم كه اگر خدا میخواست(میتوانست) وی را اطعام كند؟ شما(مؤمنان) در يك گمراهی آشكاری هستيد». اين آيه دلالت دارد بر اينكه كفار از انفاق سر باز میزنند.
9. «وَ لَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزُقَ لِعِبادِه لَبغَوا فی الارًضِ وَ لكِن يُنزَّل بِقَدَر مَا يَشاءُ إنهُ بِعبادِهِ خبِيرُ بَصيرٌ»(شوری(42)، 27). «و اگر خدا روزی بندگانش را وسعت دهد، به طور قطع در زمين سر به عصيان برمیدارند؛ اما آنچه را بخواهد به اندازهای(كه مصلحت است) فرو میفرستد. به راستی كه وی به(حال) بندگانش آگاه بينا است».
10. «كلاَّ إن الانسان ليَطغی أن رءاهُ اسّتَغنی» (علق(96)، 6ـ 7). «حقاً كه انسان سركشی میكند، همين كه خود را بینياز پندارند». اين دو آيه، اثر افزايش اساسی در ثروت و درآمد را بر رفتار انسانی بيان میكنند.
11. وَلا تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللهُ بهِ بَعضكُم عَلی بَعضٍ للرجالِ نَصيبٌ مما اكتسَبُوا وَ للنساء نصيبٌ مما اكّتسَبنْ و سَلُوالله من فَضله إن الله كانَ بكل شيء عليما»(نساء(4)، 32). «آن فزونی و برتری را كه خدا برخی از شما را بر بعض ديگر داده است آرزو نكنيد. مردان از آنچه كه كسب كردهاند بهرهای دارند، و زنان نيز از آنچه كه كسب كردهاند سهمی خواهند داشت، و از فضل خدا بخواهيد، زيرا خدا به طور يقين بر هر چيزی دانا است».
12. وَ لا تَمدنَّ عَينكَ إلی ما مَتعنا به أزواجا منهُم زَهرَه الحيوه الدُنيا لِنفتنهُم فيه و رزقُ ربكَ خير وَ أبقی»(طه(20)، 131). «مبادا چشمان خود را به نعمتهای مادی كه به گروههايی از آنان دادهايم متوجه كنی! كه ماديات دنيوی چون شكوفه به زودی از بين میروند، ما اين ماديات را در اختيار اينان نهادهايم كه امتحانشان كنيم و رزق و روزی پروردگارت بهتر و پايدارتر خواهد بود». آنچه از دو آيهی شريفه اخير استنباط میشود، اين است كه تقاضای افراد برای كالاها، از آنچه نزد ديگران میبينيد، اثر میپذيرد.
13. «وَ ان تُؤمنُوا و تتقُوا يُؤتكمُ أجورُكمً و لا يَسلكُم أمْوالكُم. أن يَسْلْكُم اَموالَكُم. اِن يَسلكُمُوها فيُحفيكم تبخلوا وَ يخرج أضغانكم»(محمد(47)، 36ـ 37). «و اگر ايمان بياوريد و پرهيزگاری كنيد خدا پاداشهايتان را خواهد داد، و از شما اموالتان را نمیطلبد. اگر از شما مالی طلبد و به اصرار هم طلبد، آنگاه بخل میورزيد و كينههای نهفتهتان را آشكار میسازد».
14. «خُذِ العَفوَ وَ أمُر بالعُرفِ و أعرضُ عَنِ الجاهِلِين»(اعراف(7)، 19). «مازاد را أخذ كن و به نيكی فرمان ده و از جاهلان اعراض كن».
15. «وَ يَسئلونك ما ذا يُنفقونَ قلِ الفوَ. كذالك يُبَينِ اللهَ لكمُ الاياتِ لعَلكم تتفَكَرون»(بقره(2)، 219). «و از تو میپرسند، چه چيز انفاق كنند؟ بگو: آنچه افزون آيد. خدا آيهها را اينچنين برای شما بيان میكند، باشد كه در كار دنيا و آخرت بيانديشيم». در سه آيهی اخير، مقولهی وصفی به صورت اين گزاره قابل تبيين است: آنچه میتوان از مردم به صورت رايگان گرفت، دارای حدود معينی است؛ به گونهای كه اگر از آن حدود تجاوز كنيم، سبب بروز و ظهور كينههای پنهان آنها میشود.
16. «وَ مَن أعرضَ عَن ذِكری فإنَ له مَعيشهٌ ضَنكاً و نحشره يَومَ القيمَهِ أعمی»(طه(20)، 124). «و هركس كه از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و در روز قيامت نابينا محشورش سازيم».
17. وَ لو أن أهلَ القری ءامنوا وَ اتَّقوا لَفَتَحنا عَليهم بَركات من السماء و الارضِ وَ لكن كَذْبُوا فَأخذناهم بِما كانوا يَكسبُون»(اعراف(7)، 96). «اگر مردم قريهها ايمان آورده و پرهيزگاری پيشه كرده بودند بركات آسمان و زمين را به رويشان میگشوديم، اما پيامبران را به دروغگويی نسبت دادند. ما نيز به كيفر كردارشان مؤاخذهشان كرديم». دو آيهی اخير بيانگر رابطهی مثبت بين مشكلها و فقدان ايمان هستند.
روايتهايی كه به آن استناد شده است عبارتند از:
1. «لو أن لابن آدم واد من ذهب لا بتغی ثانياً، و لو أن له واديان لا بتغی ثالثاً». «اگر فرزند آدم، صحرايی پر از طلا داشته باشد، دومی را آرزو میكند و اگر دومی را داشته باشد، سومی را آرزو میكند(اين روايت را ترمذی نقل كرده، بخاری و مسلم نيز همين مضمون را نقل كردهاند)». از اين روايت استفاده میشود كه انسان از تملك مال دنيا سير نمیشود و مضمون روايت شبيه مضمون آيه «إنه لحُب الخيرِ لشديدُ» میشود(بنابراين كه خير به معنای مال باشد).
2. «خط رسولالله(ص) خطأ مربعاً و خط خطاً من الواسط خارجاً منه و خطّ خططاً صغاراً إلی هذا الذی فیالوسط فی جانبه الذی فی الوسط. فقال: هذا الانسان و هذا أجله محيط به، و هذا الذی خارج أمله، و هذه الخطط الصغار الاعراض فإن أخطاه هذا نهشه هذا». «رسولخدا(ص) ابتدا خط مربعی كشيد، و خطی از وسط به خارج آن كشيد و خطوط كوچكی را به خطی كه در وسط بود و به دو جانب آن وصل كرد و فرمود: «اين انسان است و اين اجلی است كه محيط بر وی است، و اين خطی كه خارج است، آرزوی اوست، و اين خطهای كوچك حوادثند. اگر يكی خطا كند، ديگری او وی میگيرد»(اين روايت را بخاری و ترمذی نقل كردهاند). از اين روايت استفاده میشود كه انسان در افق بلندمدت برنامهريزی میكند و رفتارهای خود را بر اين اساس پیريزی میكند.
3. در حديثی از مسلم چنين نقل شده: «به كسانی كه وضعيت بدتری از شما دارند، نظر كنيد و به آنانی كه وضعيت مساعدتری دارند، ننگريد. شما با انجام چنين عملی، بهطور احتمال احساس نارضايتی كمتری درباره نعمتهای الهی داريد». اين روايت دلالت بر وابستگی متقابل بين سطح رضايت فرد و موقعيت نسبی وی، هنگامی كه خود را بين همتايانش تصور میكند، دارد.
4. «با دروا بالاعمال... هل تنظرون الا... فقر منسياً او غنی مطغياً...».[5] «به اعمال صالحه مبادرت ورزيد... آيا به جز فقری كه سبب فراموشی است يا غنايی كه باعث طغيان است، چيزی میبينيد». اين گزارهها، مقولههای وصفی اقتصادی هستند كه افزايش ثروت را با ميل به طغيان ارتباط میدهند.
5. «لو ان لابن ادم واديين من المال لاحب ان يكون معها ثالث ...».[6] «اگر فرزند آدم، به اندازه دو وادی مال داشته باشد، دوست دارد بر اين دو، وادی سومی افزوده شود». اين روايت دلالت دارد بر اينكه انسان بهطور نامحدود ثروت را دوست دارد.
6. پيامبر(ص) میفرمايد: «به كسی كه پايينتر از شما(از جهت سطح زندگی) است بنگريد، و به بالاتر از خود نگاه نكنيد؛ زيرا اين كار برای آنكه نعمت خدا را كوچك نشماريد؛ شايستهتر است(به روايت مسلم)». از اين حديث نبوی نتيجه میشود كه رضايتخاطر مصرفكننده از آنچه دارد، در اثر مقايسهی خود با ديگران، يا به عبارتی وضعيت نسبیاش، اثر میگيرد. به عقيدهی منذر قحف، أنس زرقا و شوقی دنيا اين جملهها و جملههای اثباتی مشابه مبتنی بر وحی با طبيعتی كه دارند، فراخور بشريتاند و میتوانند رفتار بشر را با روشی جهانشمول با قطعنظر از دين، فرهنگ، سطح توسعه، نژاد و غيره توضيح دهند.
نقد و بررسی
بهطور كلی علم اقتصاد نمیتواند جهانشمول باشد؛ زيرا علم اقتصاد علمی است كه به وصف، تبيين و پيشبينی رفتارهای اقتصادی میپردازد. وصف مقدمهی تبيين و پيشبينی نتيجهی آن است و تبيين رفتارهای انسان با صرفنظر از جهانبينی و ارزشهای وی عقلاً ممكن نيست. «تبيين»، عبارت از بيان چگونگی رابطههای ميان پديدههای اجتماعی و روشن كردن اين نكته است كه چگونه پديدههای اجتماعی بر ديگر اثر میگذارند و باعث بروز يا تغيير يكديگر میشوند(ر.ك: كامران و نيكخلق؛ 1384: 147؛ ساروخانی، 1378: 1، 511 ـ 508؛ ليتل، 1373: 15ـ 1). جان استوارت ميل در تعريف تبيين میگويد: «يك واقعه را وقتی میتوان تبيين شده دانست كه علت بروز آن نشان داده شود»(همان). بر اين اساس در علم اقتصاد نيز در جايگاه يكی از شاخههای علوم اجتماعی تبيين رفتارها و پديدههای اقتصادی ناشی از آنها، به مفهوم شناخت علت بروز آنها و چگونگی ارتباط آنها با يكديگر است. علت رفتارها عاملهايی است كه به انگيزه و ارادهی افراد مؤثر است و بينشها و ارزشهايی كه افراد به آن معتقدند عمدهترين عوامل مؤثر بر رفتارهاست. بر اين اساس، رفتارهای اقتصادی، بدون توجه به بينشها و ارزشهايی كه در وراء آنها نهفته است، قابل تبيين نيست و چون بينشها و ارزشها در جامعههای گوناگون متفاوتند، بهطور كلی عقلی ممكن نيست به مجموعه قواعد واحدی برای تبيين آنها دست يافت. علم اقتصاد اسلامی نيز از اين قاعده مستثنا نيست. بر اين اساس اگر مقصود از جهانشمول بودن علم اقتصاد اسلامی آن است كه اين علم بر قانونهای علمی جهانشمولی مشتمل است كه به وسيلهی آن قانونها میتوان رفتارهای انسان(اعم از اينكه مسلمان باشد يا كافر) را تحليل كرد، در اين صورت بايد گفت چنين چيزی بهطور عقلی ممكن نيست. آيهها و روايتهايی كه در اينباره مورد استناد قرار گرفته نيز دلالتشان تمام نيست زيرا اين نصوص بر دو قسمند:
الف. برخی از آنها درباره همه انسانها نيست بنابراين، جهانشمول نيستند. يعنی فقط درباره انسانهای غيرمومن كه شهوت را بر عقل حاكم كردهاند صادق است نه همه انسانها. برای نمونه، اين آيه مباركه ذيل: «همانا بشر حريص آفريده شده است؛ وقتی شری به وی رسد ناراحت شود و وقتی خيری(يا كاميابی) به وی رسد بخل ورزد»(معارج(70)، 21ـ 19). دربارهی انسانهای غيرمؤمن است بنابراين در ادامهی آيهها نمازگذاران استثنا میشوند.[7] البته اصل اينكه انسان هلوع و حريص آفريده شده است با توضيحی كه در چند سطر بعد از مرحوم علامه طباطبايی نقل خواهيم كرد، مطلب صحيحی است. همچنين اين آيه كريمه ذيل: «در چشمان مردم عشق شهوت به زنان، فرزندان و گنجهای جمعآوری شده از طلا و نقره ... زينت شده است»(آلعمران(3)، 14). دربارهی كفار است كه حب دنيا آنان را از ياد آخرت بازمیدارد(ر.ك: طباطبايی، 417: 3، 100ـ 95).
ب. برخی از آيهها دربارهی صفتهای فطری انسان است كه خداوند وی را با اين صفتها آفريده است. بهطور نمونه، به آيههای كريمهی ذيل توجه كنيد: «بخل در نفوس بشر غلبه دارد»(نساء(4)، 128). «انسان حريص آفريده شده است»(معارج(70)، 19). اين اوصاف درباره طبيعت انسان است. بخل در وجود انسان نهاده شده است تا از منافع خود محافظت كند(طباطبايی، 1411: 5، 103). حرص بر آنچه كه برای انسان خير است در ذات انسان وجود دارد. گرچه همه انسانها چنين ذات و فطرتی دارند و اين وصفها جهانشمولند؛ اما مادامی كه با بينشها و ارزشها نياميختهاند در رفتارها تبلور نمیيابند و انسانها با بينشها و ارزشهايی متفاوت رفتارهای متفاوتی خواهند داشت. بهطور مثال، اگر انسان مادیگرا باشد و خير را به منافع مادی خود تفسير كند حرص وی بر خير، در كوشش برای پيشينه كردن منافع مادیاش تبلور میيابد در حالی كه اگر جهانبينی اسلامی داشته باشد و خير را براساس ارزشهای اسلامی تعريف كند همين حرص در كوشش برای بيشينه كردن مصالح آخرتی و دنيوی تبلور میيابد.
بنابراين ترديدی نيست كه انسانها فطرت و طبيعت واحد دارند و صفتهای ذاتی آنها مشترك است ولی اينها نمیتوانند سرچشمه پديد آمدن علم اقتصاد جهانشمول باشند. زيرا طبيعت اوليهی انسان همراه با بينشها و ارزشها سر منشأ رفتارها هستند و چون بينشها و ارزشها متفاوت است رفتارها و قانونهای حاكم بر آنها نيز متفاوت خواهد بود. از اينرو در اثبات وجود علمی كه مشتمل بر مجموعهای از قانونهای جهانشمول برای تحليل رفتارهای اقتصادی همهی انسانها با بينشها و ارزشهای متفاوت است، استناد به اين آيهها صحيح نيست و اثبات وجود اين قانونهای نيازمند ادلهی ديگری است. در آيهها و روايت نوع سومی از گزارههای وصفی وجود دارند كه مورد غفلت صاحبان اين نظريه قرار گرفته است. و آن گزارههايی است كه به وصف سنتهای الهی میپردازند. سنتهای الهی قانونهای غيرقابل تبديل و تغيير الهی است كه در جامعهها جريان دارد. اين سنتها گزارههای وصفیاند كه رابطهی علی و معمولی بين دو پديده يا رفتار را بيان میكنند. مانند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بأنفسهم»(رعد(13)، 11). «خداوند وضع هيچ ملتی را دگرگون نمیكند تا خودشان در خود تغيير پديد آورند». «وَ لو أن أهل القری امنوا و تقوا لفتحنا عليهم بركات مِن السماء و الارضِ و لكن كذبوا فأخذناهم بما كانوا يَكسبون»(اعراف(7)، 96). «اگر مردم شهرها و آبادیها ايمان میآورند و تقوا پيشه میكردند، بهطور قطع بركاتی از آسمان و زمين بر آنها میگشوديم؛ اما آنان(به جای ايمان) تكذيب كردند(و كفر ورزيدند) پس ما هم، به علت كردارشان، آنان را(با قهر خود) گرفتيم». «لَئن شكرتم لأزيدَنكم و لئن كفرتم إن عذابی لشديدُ»(ابراهيم(4)،7). «اگر سپاسگزار نعمتهای الهی باشيد، آن نعمتها را میافزاييم و اگر كفران نعمت كنيد، البته عذاب من شديد است». «وَ من يتقالله يجعل له مخرجاً و يَرزقه مِن حَيث لا يَحتسب» (طلاق،(65)،2 ـ 3). «هر كس تقوا پيشه كند خداوند راه نجاتی برايش قرار دهد و وی را از جايی كه گمان ندارد، روزی دهد».
امام علی(ع) فرمود:(محمدیری شهری، بیتا: 1، 256 ـ 257). «بالُعدلِ تتضاعفُ البركاتُ». «به وسيله حاكميت عدل بركات و نعمتهای خداوند دو چندان میشود». «اذا ظهرت الجنايات ارتفعت البركات»(همان). «وقتی در جامعه جنايتها و ظلمها آشكار شود، بركات و نعمتهای الهی رخت برمیبندد». در وجود چنين قانونها و سنتهای الهی در سطح رفتارهای فردی و اجتماعی ترديدی وجود ندارد. اما اين قانونها علل و انگيزهی رفتارها را بيان نمیكند. بلكه نتيجه و اثرهای آنها را بيان میكند. از اينرو برای تبيين رفتارها كاربردی ندارد و فقط برای پيشبينی اثرهای رفتارها به كار میرود. نتيجه آنكه، اگر مقصود از علم جهانشمول آن است كه اسلام مجموعهای از قانونهای علمی جهانشمولی را ارائه كرده است كه با آنها میتوان رفتارهای افراد و جامعههای مسلمان و كافر را تبيين كرد، ادلهی پيشگفته آن را اثبات نمیكند.
نظريهی مختار
چنانكه گذشت ما در اين مقاله دربارهی علم اقتصاد به مفهوم خاص آن يعنی علمی كه به وصف، تبيين و پيشبينی رفتارهای اقتصادی میپردازد سخن میگوييم. از بحثهای پيشين روشن شد كه علم اقتصاد اسلامی جهانشمول كه موضوع آن انسان و جامعهی انسانی باشد و قانونهای علمی جهانشمولی برای تبيين رفتارهای اقتصادی انسانها با هر مكتب و مرامی را ارائه كند، وجود ندارد و با برهان عقلی اثبات كرديم كه وجود چنين علمی محال است. اما بر اين باوريم كه علم اقتصاد بدين مفهوم را به دو وجه میتوان به اسلام منتسب كرد:
1. از راه موضوع؛
2. از راه مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی.
در ادامه هر يك از اين دو را بررسی میكنيم.
انتساب علم اقتصاد به اسلام از راه موضوع
اگر موضوع اين علم رفتارهای انسانهای مسلمان در جامعهی اسلامی باشد، حتی اگر روش وصف، تبيين و پيشبينی يكسان باشد، نيز نتيجهها فرق میكند؛ زيرا اصول مذهب اقتصادی اسلام با اصول مذهب سرمايهداری متفاوت است. همچنين انگيزههای انسان مسلمان در مصرف، توليد، توزيع و قاعدههای رفتاریاش در اين سه حوزه با انسان مكتب سرمايهداری متفاوت است. حقوق و اخلاق اسلامی در امور اقتصادی با سرمايهداری متفاوت است. بر اين اساس انتظار آن است كه نتيجهها نيز متفاوت باشد. در اين صورت اگر روش علم اقتصاد متعارف را در وصف، تبيين و پيشبينی بپذيريم، اشكال شهيد صدر وارد است. زيرا با اين روش فقط وقتی میتوان از علم اقتصادی سخن گفت كه ظرف بررسیهای علمی رفتارهای انسانهای مسلمان در جامعهای باشد كه اصول مذهب اقتصادی اسلام كافی نيست و بايد اخلاق و حقوق اقتصادی اسلام نيز در جامعه نهادينه شود. اما اگر روش استنتاجی ـ فرضيهای را در علوم اجتماعی صحيح ندانيم و بتوانيم روشی بديل براساس مبانی اسلامی ارائه دهيم در اين صورت اشكال شهيد صدر را بايد براساس روش جديد ارزيابی كنيم.
انتساب از راه مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی
مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی اسلام با مكتب سرمايهداری متفاوت است. بيان مشروح اين اختلافها نيازمند چندين جلد كتاب است. در اين مختصر علاقهمندان را به كتابی كه در اينباره نگاشته شده است ارجاع میدهيم:[8]
نتيجهگيری
روش فرضيهای ـ استنتاجی محصول مبانی معرفتشناختی و هستیشناختی سرمايهداری است. ما باور داريم اين روش در كشف حقيقت و تبيين رفتارهای اقتصادی با اشكالهای جدی روبهرو است و براساس مبانی اسلامی میتوان به روش جديدی برای تبيين و پيشبينی رسيد. در صورتی كه چنين روشی ابداع و ارائه شود میتوان مدعی وجود علم اقتصاد اسلامی جهانشمول بود. در اين صورت انتساب علم اقتصاد به اسلام به علت آن است كه روش بررسیهای علمی بر مبانی بينشی اسلامی مبتنی است نه به اين علت كه موضوع بررسیهای علمی رفتارهای اقتصادی مسلمانها در جامعهی اسلامی است و جهانشمول بودن به اين معنا است كه با اين روش میتوان جامعهی غيراسلامی را نيز مورد بررسیهای علمی قرار داد و به معنای وجود قانونهای جهانشمولی كه با آنها بتوان رفتارهای اقتصادی مسلمانان و غيرمسلمان را در جامعههای گوناگون اسلامی و غيراسلامی تبيين كرد، نيست. نتيجه آنكه علم اقتصاد اسلامی با روشی مبتنی بر مبانی هستیشناختی و معرفتشناختی اسلام میتواند به وصف، تبيين و پيشبينی در جامعههای اسلامی و غيراسلامی بپردازد. اما اين به معنای قانونهای علمی جهانشمول برای تبيين رفتارهای انسانهای مسلمان و غيرمسلمان در جامعههای اسلامی و غيراسلامی نيست. بلكه چنين چيزی امكان عقلی ندارد. علم اقتصاد اسلامی با بهكارگيری اين روش در جامعههای اسلامی به نتيجههای متفاوت با جوامع غيراسلامی خواهد رسيد.
منبع چاپی: فصلنامه اقتصاد اسلامی . شماره 28 . زمستان 1386
نویسنده: حجتالاسلام و المسلمین سیدحسین میرمعزی
عضو پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
منابع و مآخذ
قرآن كريم
أ. فارسی و عربی
1. ابنخلدون، عبدالرحمن، 1375 ش، مقدمهی ابنخلدون، ترجمهی محمد پروين كنابادی، تهران: شركت انتشارات علمی فرهنگی، اول.
2. اچمای، لودويك، بیتا، علم اقتصاد، ترجمهی علیاصغر هدايتی، بیجا: جامعه و اقتصاد.
3. آل سعود، محمد فيصل، بیتا، تعريفالاصطلاحی للعلم الاقتصاد الاسلامی، بیجا: بینا.
4. بار، ريمون، 1375 ش، اقتصاد سياسی، ترجمه منوچهر فرهنگ، تهران: انتشارات صدا و سيمای جمهوری اسلامی.
5. بعلی، عبدالحميد محمود، 1421 ق، اصول الاقتصاد الاسلامی، رياض: دارالراوی.
6. ترمذی، بیتا، رياضالصالحين، بیجا: بینا.
7. تفضلی، فريدون، 1376 ش، اقتصاد كلان، تهران: نشر نی.
8. جنديل، احمدبن عبدالرحمن، 1406 ق، مناهجالباحثين فیالاقتصاد الاسلامی 1، بیجا: شركهالعبيكان.
9. زرقا، أنس محمد، 1383 ش، «اسلامی كردن علم اقتصاد: مفهوم و روش»، فصلنامهی تخصصی اقتصاد اسلامی، ترجمهی منصور زراءنژاد، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، ش15.
10 ـــــ، 1380ش، «روششناسی علم اقتصاد اسلامی»، فصلنامهی تخصصی اقتصاد اسلامی، ترجمهی ناصر جهانيان و علیاصغر هادوینيا، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، ش10.
11. ساروخانی، باقر، 1378 ش، روشهای تحقيق در علوم اجتماعی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
12. شوقیدنيا، احمد، 1382 ش، «نظريهپردازی در اقتصاد اسلامی»، فصلنامهی تخصصی اقتصاد اسلامی، ترجمهی خداد جلالی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، ش 12.
13. شوقی فنجری، محمد، 1997 م، المذهب الاقتصادی فیالاسلام، بیجا: الهيئه المصريه العامه للكتاب، سوم.
14. صدر، سيّدمحمد باقر، 1408 ق، اقتصادنا، بیجا: المجمع العلمی للشهيد الصدر، دوم.
15. طباطبايی، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان فی تفسير القرآن، بيروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، اول.
16. طريقی، عبدالله عبدالمحسن، 1417 ق، بیجا: «اسس و مبادی و اهداف»، الاقتصاد الاسلامی، موسسه الجريسی للتوزيع.
17. عوده، رياض صالح، 1426 ق، مقدمه فی الاقتصاد الاسلامی، بيروت: دارالهادی، اول.
18. فتحی احمد، عبدالكريم و العسال، احمد محمد، 1413 ق، النظام الاقتصادی فی الاسلام، مبادئه و اهدافه، قاهره: مكتبه الوهبه، هفتم.
19. فرگوسن، 1366 ش، نظريهی اقتصاد خرد، ترجمهی محمود روزبهان، تهران: مركز نشر دانشگاهی، اول.
20. قحف، منذر، 1385ش، «علم اقتصاد اسلامی، تعريف و روش»، فصلنامهی تخصصی اقتصاد اسلامی، ترجمهی سيدحسين ميرمعزی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، ش23.
21. قری، محمدبنعلی، 1423ق، مقدمه فیاصول الاقتصاد الاسلامی، جده: دارحافظ، چهارم.
22. قزوينی، محمدبن يزيد، 1423 ق، سنن ابنماجه، بيروت: دارلكتبالعلميه.
23. كامران، فريدون و نيكخلق، علیاكبر، 1384 ش، روشهای تحقيق در علوم اجتماعی، تهران: نشر استاديار وابسته به مؤسسهی تحقيقاتی دانشيار.
24. ليپی، ريچارد جی و هاربری، كالين، 1378ش، اصول علم اقتصاد 1، اقتصاد خرد، دانيلا، 1373 ش، تبيين در علوم اجتماعی، ترجمهی عبدالكريم سروش، تهران: مؤسسهی فرهنگی صراط.
26. محمدریشهری، محمد، بیتا، ميزانالحكمه، قم، دارالحديث، اول.
27. مهلهل، د. متوكلبن عباسبن محمد، 1423 ق، سمات الاقتصاد الاسلامی، المدينهالمنوره: مكتبه دارالايمان، اول.
28. نجار، مصلح عبدالحی، 1424ق، تأصيل الاقتصاد الاسلامی، الرياض: مكتبهالرشد، اول.
29. همتی، عبدالناصر، 1374 ش، اقتصاد كلان، مقدمهای بر سياستهای پولی و مالی، تهران: مؤسسه بانكداری ايران.
30. هندرسن، جيمز. م وكوانت، ريچارد 1، بیتا، تئوری اقتصاد خرد، ترجمه مرتضی قرهباغيان و جمشيد پژويان، بیجا: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.
31. يسریاحمد، عبدالرحمن، 203م، دراسات فی علم الاقتصاد الاسلامی، بیجا: الدار الجامعيه.
ب. انگليسی
1.Awan, Kazim REZA, 1992, Lectures on Islamic economics, Ausaf ahmad Islamic research training, Islamic development bank
پاورقی
[1]. بهطور نمونه مارشال در تعريف علم اقتصاد میگويد: «اقتصاد بررسی آن بخش از فعاليت فردی و اجتماعی است كه اساساً برای رسيدن به وضع مادی رفاه و استفاده از آن اختصاص میيابد»(به نقل از: بار، 1375: 1،19). همچنين هندرسن و كوانت علم اقتصاد را چنين تعريف میكنند: «علم اقتصاد يكی از علوم اجتماعی است كه به بررسی فعاليتهای فردی و جمعی مربوط به توليد، مبادله و مصرف كالاها و خدمات میپردازد»(جيمز. م. هندرسن و ريچارد ا. كوانت، بیتا 9). لودويك اچمای نيز میگويد: «اقتصاد علمی است كه رفتار و رابطهی انسان را با اشيای مادی مورد احتياج و خواست او كه به رايگان به وسيله طبيعت تأمين نمیشود، مورد مطالعه قرار میدهد»(اچمای، بیتا: 11)(ر.ك. فرگوسن، 1366: 1، 7ـ5 ليپسی و هاربری، 1378: 20؛ تفضلی، 1376: 4).
[2]. بهطور نمونه، محمد فيصل آلسعود میگويد: «الاقتصاد الاسلامی هو علم وسايل استخدام الانسان لما استخلف فيه لسد حاجات الفرد و المجتمع الدنيويه طبقا لمنهج شرعی محدد». آلسعود، بیتا: 27؛ به نقل از طريقی، 1417: 40). همچنين بعلی میگويد: «الاقتصاد الاسلامی هو العلم الذی ينظم علاقه الاشخاص بالمال فی كسبه و فی انفاقه وفق مقاصد الشريعه و احكامها(بعلی، 1421: 29 ـ 22). اين تعريفها نشان میدهد كه موضوع علم اقتصاد در نزد اين افراد، انسان مسلمان و جامعهی اسلامی است زيرا قيدهايی همچون «بر طبق روش شرع اسلام» و «موافق با مقاصد شريعت اسلام» در تعريف آمده است.
[3]. متن انگليسی اين مقاله در كتاب(Awan,1992,Lectures on Islamic economics) به چاپ رسيده است.
[4]. اين مقاله از سايت منذر قحف گرفته شده است.
[5]. اين حديث را ترمذی روايت كرده و در مورد آن گفته است كه حديث حسن است، و در رياضالصالحين نيز آن را نقل كرده است(ر.ك: ترمذی، بیتا: 115).
[6]. اين حديث را ابنماجه در سنن خود روايت كرده است.(قزوينی، 1423: 2، 435، ح4289).
[7]. درباره تفسير اين آيه ر.ك: طباطبايی، 1417: 20، 16ـ 13.
[8]. ر.ك: ميرمعزی، نظام اقتصادی اسلام(مبانی و اهداف)، پژوهشگاه فرهنگ و انديشهی اسلامی، در دست چاپ.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید